تبليغاتX
نشریه الکترونیکی افشا (بهائیت) <-BlogTitle->

 

 

 

 

 

 

  اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !  اين وبلاگ را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد !  ارتباط از طريق ياهو مسنجر !  

دوستان

لوگو دوستان

لينک هاي روزانه
خبرنامه
جستجو در وبلاگ

براي جستجو در اين صفحه کلمه کليدي خود را در کادر زير وارد نماييد


نظرسنجي
لينك هاي ورودي
حکایت دروغین دیگری از "تحری حقیقت"

اخیرا از سوی مدیر آژانس اینترنت بهائی (مت واینبرگ) و بنا به سفارش مرکز  جهانی بهائیت یعنی بیت العدل نامشروع بصورت کاملا عجولانه و دستپاچه از حضور بهائیان در سایت فیس بوک و در صفحه شخصی" مارتین لاوالی" که ظاهرا از بهائیان ارتدوکس(معترض به عدم حضور ولي امر در تشكيلات بهائيت ) می باشد شدیدا اظهار نگرانی کرده و حضور در این صفحه را تهدیدی بر علیه جوانان بهائی دانسته است . قبل از اینکه به جمع بندی این مطلب بپردازیم اصل این بیانیه را  بدون هیچ دخل و تصرفی  درذیل می آوریم تا اذهان عمومی رفتار بیت العدل را درایزوله کردن جامعه بهائی سراسر جهان از واقعیت های موجود و غیر قابل انکاری که در مورد مشروعیت و موجودیت بیت العدل وجود دارد، آگاه سازیم . این بیانیه بشرح زیر است:

 

کلّیه محافل روحانی ملّی ملاحظه فرمایند

یاران عزیز معنوی

مرکز جهانی مقرّر فرموده‌اند شما را از خطر فعّالیت‌های جاری ناقض میثاق،مارتین لاوالی در فیس بوک   آگاه کنیم.  این فرد "اداره کنندهء صفحهء بهائیان ارتدکس" در فیس بوک و خود او نیز دارای صفحهء شخصی در این سایت است.اخیراً مواردی مشاهده شده که جوانان بهائی که در فیس بوک حضور دارند، سهواً دعوت لاوالی را برای "دوستی" یا "عضویت" در صفحهء ناقض میثاق پذیرفته‌اند.  مضافاً، در نتیجهء طرح شبکهء فیس بوک، اگر فردی دعوت مستقیم لاوالی یا هر عضو دیگر گروه او را بپذیرد، فهرست اسامی "دوستان"با نشانی ایمیل آن فرد اعلام می‌شود.  به این طریق، کسانی که دارای نیات غیرمخلصانه هستند به طور بالقوّه در تماس مستقیم با تعداد فزاینده‌ای از بهائیان قرار می‌گیرند و این تعاملاتی است که می‌تواندتهدیدی را متوجّه سعادت روحانی جوانان و سایر احبّایی نماید که در امرعهد و میثاق از معلومات عمیق برخوردار نیستند.هر یک از محافل روحانیه باید در مورد ضرورت و روش صحیح آگاه کردن حکیمانهء احبّاء از این وضعیت را مدّ نظر قرار داده با مشورت و مساعدت مشاورین اقدام نمایند.  بدیهی است که در مبادرت به این عمل باید از ایجاد هر گونه اضطراب یا کنجکاوی در مورد ماهیت مطالب ناقض میثاق در اینترنت امتناع شود.قصد داریم هدایت کلّی بیشتری را در آیندهء نزدیک فراهم آوریم که احبّای الهی به چه نحو می‌توانند به نحوی سازنده و عاری از خطر از شبکه‌های اجتماعی آنلاین استفاده نمایند.

           
با تحیّات ابدع ابهی

               
مَت واینبرگ

مدیر برنامه آژانس اینترنت بهائی

رونوشت: اعضاء هیأت‌های مشاورین قارّه‌ای

 

همانگونه که مشاهده می گردد جامعه جهانی بهائیت به سرکردگی بیت العدل نامشروع هر جا که سخن واقع و حقی که درمورد رهبری بهائیت بعد از مرگ شوقی آفندی ؛ وجود دارد را برنمی تابد و در مقابله با آن  همه امکانات  خود را بکار میگیرد تا از توسعه و گسترش آن جلوگیری نماید . براستی ترس و نگرانی بیت العدل نامشروع از چیست؟

1-   بیت العدل میداند که با روشن شدن ماهیت غیر قانونی مرکز جهانی( بیت العدل) برای بهائیان طالب حقیقت ؛  رهبری فعلی بهائیان دستخوش بی اعتباری مي گردد بگونه ای که با ایجاد تردید در بین بهائیان و تمایل بیشتر برای یافتن حقیقتعبدالبها و شوقی واقعی از سوی سایر مراجعی که با استناد به آثار رهبران بهائی یعنی عبدالبها و شوقی مشروعیت و اصالت بیت العدل فعلی آنهم از سوی جماعت خود خوانده بهائیان حقیقی( نه غیر بهائیان) زیر سوال رفته و نقش فعلی بیت العدل نامشروع سست تر و بی خاصیت تر گردد و گرایش بهائیان بسوی سایر انشعابات این فرقه  (بهائیان حقیقی )بیشتر گردد ونهایتاً مرگ تدریجی بیت العدل نامشروع را از حیث اعتبار رقم زند.

2-   بیانیه اخیر بار دیگر نشان داد که تحری حقیقت از نظر اعضای فعلی بیت العدل نامشروع  نه از جنبه ماهوی و نه از جنبه شکلی ارزش و اعتباری ندارد و تنها مستمسک  و یک خوراک داخلی است که بگویند ما به آگاهی و یافتن حقیقت تا جائی اهمیت میدهیم که برای ما خطری نداشته باشد. در غیر اینصورت هر انچه که زیر بنای رهبری بیت العدل نامشروع  را زیر سوال می برد حتی اگر حقیقت و واقعیت داشته باشد  مردود و نزدیک شدن به آن برای بهائیان از هر حرامی حرامتر و از هر زهری خطرناک تر است و اینجاست که مرز دروغ و پنهان کاری با واقعیت و حقیقت آشکار می شود امری که بیت العدل نامشروع با دغلکاری همه بهائیان را از وارد شدن به آن منع می نماید. پس تحری حقیقت برای بهائیان در چه جایگاهی و به کدامین معنا بایست تعریف گردد .براستی آقای   واینبرگ چکاره است که برای بهائیان مجوز حضور یا عدم جضور در یک سایت شخصی را صادر می نماید . آیا وی بهائیان را تا این حد ساده لوح میداند که هر چه او بگوید بدون چون وچرا بپذیرند. اگر بیت العدل بصورت اساسی در بحث رهبری مشکل ندارد پس چرا شنیدن سخنان بهائیانی از انشعابی دیگر تا بدین حد برای سایر بهائیان تهدید تلقی می شود.پس بقول معروف زير این کاسه نیم کاسه ای قرار دارد که یافتن این حقیقت را بعهده بهائیان آزاد اندیش وا می گذاریم.   

3 – تشكيلات بهائيت همواره چنين القا ميكرده كه بهائيت يك آيين واحد است و هرگز انشعاب و تفرقه در آن راه نداشته است . با مطرح شدن جدي بهائيان حقيقي ( مشهور به ارتدوكس بهائي  كه همان طرفداران ميسون ريمي هستند) در جمع بهائيان دنيا بخصوص بهائيان ايراني خطر روشن شدن ذهن جوانان بهائي در قبال مسئله مهم رهبري در بهائيت بر سر بيت العدل سايه افكن شده است . بيت العدل بايد بداند كه ديگر زمان كور شو؛ دور شو گذشته است و بهائيان روشنفكر در سراسر جهان با حساسيت فراوان مسئله مشروعيت بيت العدل را دارند دنبال ميكنند .

شاهد روشن اين موضوع؛ ممنوع نمودن مشاهده و اظهار نظر در باره فيلم افشاگرانه " بهائيان در حياط خلوت ما " است كه ماهيت واقعي تشكيلات بهائي را از زبان يك غير بهائي مستقل و كنجكاو بررسي ميكند ولي بيت العدل حتي گفتگو در مورد اين فيلم و نقد و بررسي آن را از بهائيان سلب كرده است !!!.


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 - 10:55

لينك ثابت |

حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی
حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی

یکم: حق انسانیت

1-شهروندان غیر بهائی،انسان نیستند!

بهااللهاز نظر جناب
بهاءالله، فقط بهائیان انسان محسوب می گردند و غیر بهائیان ،از بهائم و

حیوانات شمرده می شوند.لذا شهروندان غیر بهائی ،سهمی از انسانیت نداشته و

اصولا انسان نیستند چه رسد به اینکه حقوق شهروندی داشته باشند.این هم شاهد:

میرزا در کتاب بدیع صفحه 213 نوشته است:

«نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و کل از بهائم بین یدی

الله محشور و مذکور»!!

عبدالبها و شوقیدوم :حق کرامت و احترام

1-شهروندان غیر بهائی دارای احترام و رتبه نیستند!

بنا بر نصوص بهائی هرکس غیر بهائیان را انسان بنامدیا برای آنها رتبه ای قائل شود، از

همه فیوضات و مراحم خداوندی محروم خواهد بود!

حضرت بهاءالله در کتاب بدیع ، صفحه ی 140 می نویسد :

«الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید ، از

جمیع فیوضات رحمانی محروم است تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه

و مقام نماید»!!

ملاحظه می فرمایید که جناب بهاءالله نه تنها غیر بهائیان را از دایره انسانیت خارج می

داند ، بلکه به فتوای ایشان هرکس که آنها را آدم بداند ، او نیز از جمیع فیوضات رحمانی

محروم است.حق شهروندی پیشکش!


2- شهروندان غیر بهائی ،زنازاده اند!


(با عرض پوزش فراوان از خوانندگان)از نظرجناب بهاءالله کسانی که امر بهائی را نپذیرند

و انکار نمایند زنا زاده اند.ایشان در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند:

من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف

یرجع الی اسفل الجحیم.

یعنی حتی به برادر و خواهر خود(ازل و عزیه)هم که مخالف او بودند رحم نمی کند و

آنها را با این عبارت زنا زاده می نامد!

همچنین شهروندانی هم که بغض جناب بها را در دل داشته باشند باید بدانند که حرام

زاده اند و باید بروند حال خود را از مادر خود بپرسندچنانکه در صفحه 79 کتاب گنج

شایگان و مائده آسمانی صفحه 355 باب یازدهم تصریح شده است که:

قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه

بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر

و رختخواب مادرش رفته است!




سوم : حق برابری و مساوات




1-گاو محسوب شدن شهروندان سیاه آفریقائی !


جناب عبدالبها در باره سیاهان آفریقائی و فرقشان با سیاهان امریکائی می گوید:

"مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک (آفریقا)و سیاهان امریک ، اینها خلق الله البقر

علی صورة البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ ..."!!

‏ ‏(خطابات بزرگ ، ص 119)

لذا از نظر ایشان سیاهان آفریقائی گاو هستند(حتی نمی گوید "مثل" گاو هستند بلکه

می گوید خود گاو هستند)!

2-:جاهل محسوب شدن شهروندان غیر بهائی

از نظر جناب بها ،شهروندان دگر اندیش (غیربهائی) که تصدیق بهائیت را نکرده اند

جاهل و نادان هستند!

او در اقتدارات ص 111 می فرماید:

گر مرد دانشمندی در تصدیق امر توقف کند جاهل محسوب می شود!


3-تبعیض بین شهری و روستائی از نظر حقوق شهروندی


از نظر شارع بهائی،بین زن شهری و زن روستائی ،فرق وجود دارد.مهریه زن شهری

طلاست و مهریه زن روستائی نقره و نباید اعتراضی هم داشته باشد!

وطبیعتا مرد شهری و روستائی از نظر اقتصادی از هم متمایز می گردندچون یکی موظف

به پرداخت طلا و دیگری موظف به پرداخت نقره است!


4-تبعیض بین زن و مرداز نظر حقوق شهروندی


زن بهائی از خانه والبسه شوهرش ارث نمی برد!

دختر بهائی از خانه پدری و البسه او ارث نمی برد!

پسران متوفی بطور یکسان از پدر و مادر ارث نمی برند و ارث پسر بزرگتر از دیگر برادران و

خواهران بیشتر است و در مجموع هم پسران از دختران بیشتر ارث می برند!

زن بهائی از حج رفتن محروم است!

زن بهائی هرگز نمی تواند به عضویت نهاد رهبری بهائیت یعنی بیت العدل در آید!

شهروندان مرد نسبت به شهروندان زن، اقدم و اقوی هستند چنانکه در حیوانات هم

اینگونه است! عبارت در کتاب گلزار تعالیم بهائی صفحه 288،اینگونه است:

"سؤال خانمی بحضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث

نشده و همه مظاهر الهیّه رجال بوده اند . فرمودند: " هر چند نساء با رجال در استعداد

و قواء شریکند ولی شبهه ای نیست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حیوانات مانند

کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود "!!



چهارم : حق آزادی

الف:آزادی بیان

1-شهروندان ،حق آزادی بیان علیه تشکیلات را ندارند!

هیچ شهروند بهائی حق ندارد علیه تشکیلات بهائی (از محافل محلی و ملی و ایادیان و

مشاورین ویاران و لجنات و ..گرفته تا برسد به بیت العدل) سخنی بگوید که در این

صورت با مجازات بسیار سنگین "
طرد" روبرو می شود.

ب:آزادی سفر

2-شهروندان حق مسافرت به اسرائیل بدون اجازه تشکیلات را ندارند!

چنانچه شهروند بهائی بدون اجازه تشکیلات به اسرائیل مسافرت کند و یا حتی بدون

هماهنگی هواپیمایش از روی آسمان اسرائیل عبور کند به مجازات سنگین "طرد "از

سوی رهبری بهائیت مبتلا می شود!

افراد متعددی بودند که بدون اجازه شوقی به جاهائی سفر کرده بودند که با خشم او

روبرو شده و از سوی او" طرد" شدند!

فحاشی
شوقی افندی و طرد کسی که بدون اطلاع او به اسرائیل مسافرت کرده

است:

در موضوع صادق فرزند آقا محمد جواد آشچی فرمودند بنویس:

این شخص بداخلاق و پست ‏فطرت اخیرا مخالف دستور این عبد مسافرت به فلسطین

نموده و وارد ارض اقدس گشته، ‏تلغرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل

مخابره گردید به والدش صریحا اظهار و ‏انذار نمایند مخابره با او به هیچ وجه من الوجوه

جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است! ‏‏(شوقی افندی ، توقیعات مبارکه، (102-

109) ص 41) ‏

این هم اسامی برخی از افراد دیگری که توسط جناب شوقی طرد روحانی شده اند:

1- روحی افنان نوه جناب
عبدالبهاء به دلیل سفر دوم به آمریکا در سال 1935 بدون تایید

شوقی افندی

2- زهرا خانم نواده دختری جناب عبدالبهاء همسر ورحی افنان بدلیل ازدواج بدون کسب

موافقت شوقی افندی

3- ثریا خانم نواده جناب عبدالبهاء همسر فیضی افنان خواهر روحی افنان به دلیل ازدواج

با یک ناقض عهد

4- فواد افنان نوه جناب عبدالبهاء به دلیل سفر به انگلستان

5- فیضی افنان نواده جناب بهاءالله


ج:آزادی سیاسی

شهروندان حق دخالت در سیاست،عضویت در احزاب، شرکت در انتخابات و ...را ندارند!

طبق متون اصلی بهائی،هیچ شهروندی حق دخالت در سیاست ،مخالفت با حاکمیت،

اعتراض به ظالمان،شرکت در احزاب سیاسی، حضور در انتخابات و خلاصه فعالیت

سیاسی در کشور ها را ندارد!

اعتراض به حاکمان و زمامداران هم جائز نیست:

جناب میرزا در اقدس ،هرگونه اعتراضی رابر حاکمان و زمامداران جائز ندانسته و اکیدا

دستور می دهد امور آنها را به خودشان واگذاریدو به آنها اعتراض ننمائید و به

جای آن به قلوب توجه نمائید.عبارت او چنین است:

لیس لاحد ان یعترض علی الذین یحکمون علی العباد!

در نقطه مقابل به اسم رافت دستور همنشینی با خائنان و اهرمنان داده شده است:

دستور همنشینی شهروندان با خائنان و گرگان خونخوار و اهرمنان!

"...اهرمن را ملائکه شمارید. ‏جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید ‏

و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید. ‏

خائنان را ملجآ و پناه گردید ...‏(ص 160 ج سوم مکاتیب)‏






د: آزادی های شخصی

شهروندان حق تراشیدن سر یا بلند کردن مو (بیشتر از حد گوش)را ندارند!

شهروندان مطابق دستورات کتاب اقدس،نباید سر خود را بتراشند و موهای خود را

بیشتر از دوسه سانتیمتر(تا حد گوش) بلند کنند!

شهروندان حق ملاقات و دیدار مشرکین و منافقین را ندارند!

از نظر رهبران بهائی، ملاقات دگر اندیشان حرام است:

"إعلم بأن الله حرّم على احباء الله لقاء المشرکین و المنافقین، بدان که خدا بر احبایش

دیدار با مشرکین و منافقین را حرام کرده است" (مائده آسمانی، ج4، ص 280)

جالب است دانسته شود که از نظر بهائیت ،شیعیان هم جزو مشرکین محسوب می

شوندو طبیعتا لقای این مشرکین هم حرام است چنانکه درص 140 مائده ج 4 و نیز

رحیق مختوم ص 595 آمده است:

«لعمرالله (به خدا سوگند)حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و

مسطور»! یعنی سوگند هم یاد می کند که شیعیان مشرک هستند و تاکید می نماید

که این موضوع در" صحیفه سرخ"(؟!) هم ذکر شده است!

شهروندان حق معاشرت و موانست با معرضین را ندارند!

سران بهائی صراحتا دستور داده اند که با معرضان از بهائیت ،نشست و برخاست و

همنشینی و انس پیدا کردن،حرام است زیرا ممکن است این دیدارها بهائیان را نسبت به

بهائیت دلسرد نمایدو این دستور از آسمان صادر شده است!:

«باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم

که قسم به خداکه انفس خبیثه انفس طیبه را می گدازد چنان که نارحطب یابسه را و

حر ثلج بارده را» (بهاءالله، مائده، ج 8، مطلب 53)

همچنین : «با نفوس معرض که اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تکلم و ملاقات جایز

نه، هذا حکم قد نزل من سماء‌ آمر قدیم» (بهاء الله، مائده آسمانی، ج 8، ص 74 چاپ

جدید، باب معاشرت با معرضین جایز نه!)

تصور بفرمائید اگر این معرض از بهائیت، پدر یا همسر یا فرزند یک بهائی باشد ،معاشرت

و موانست با او برای شهروند بهائی حرام است تا جائی که حتی سلام و کلام با او هم

جایز نیست!

اصولا طرد روحانی توسط ولی امرالله و محرومیت معاشرت دیگران حتی همسر و فرزند

فرد مطرود با مفاد اعلامیه مذکور به ویژه ماده 18 آن تعارض دارد.


محدودیت زمانی شهروندان درنگاهداری وسائل خانه !

جناب بها در کتاب اقدس:بر شما نوشته (یعنی واجب )شده است که وسائل و اسباب

خانه را بعد از انقضای نوزده سال تجدید نمائید!(یعنی نگهداری بیش از نوزدهسال

وسائل،گناه است!)

لزوم کناره گیری شهروندان از عالمان دین

جناب بها در
ایقان ،علما رابزرگ‌ترین مانع و سدّ هدایت مردم شمرده و همه‌ی ایشان را

جاه طلب و دین فروش گفته و ازمردم خواسته است اصلاً دنبال عالمان نروند و از آنان

احتراز جویند واگر می‌خواهند به حقیقت وحقّانیّت باب برسند باید گوش به حرف احدی از

علما ندهند و به آن‌ها متمسّک نشوند که اگر چنین کنند از درک حقیقت و وصول به

سرچشمه حیات و معرفت محجوب و محروم گردند.

پنجم : حق داد رسی

شهروندان بهائی حق ندارند به دادگاههای کشورها مراجعه نمایند و باید در داخل نظام

بهائیت داد رسی شوند.ملاک و میزان هم در حل دعاوی ،کتاب اقدس و متون دیگر

میرزاست . برخی از شاخص های نظام داد رسی هم به قرار ذیل است:


1- شهروندان دزد باید انگ دار شوند!

مجازات دزدان در بار اول دزدی ،تبعید و در بار دوم ،زندان و در نوبت سوم انگ خوردن بر

پیشانی اوست:

اقدس:... در نوبت سوم اگر دزدی نمود ، باید در پیشانی او علامتی حک نمائید تا به

موجب این علامت شناخته شود و در شهرهای مختلف خدا موجب شناسائی او شود تا

اورا نپذیرند و اخراج نمایند!(حد دزدی هم مشخص نیست که چقدر باشد تا مشمول این

مجازات ها شود)

3-گرفتن طلا ازشهروندان مرتکب اعمال منافی عفت برای بیت العدل !

اگر مرد و زنی بهائی ،مرتکب عمل زنا شدند باید طبق نص کتاب اقدس ،هر کدام نه

مثقال طلا به بیت العدل بپردازند. چنانچه برای بار دوم مرتکب این عمل زشت گردیدند

باید هر کدام دو برابر این مبلغ یعنی هیجده مثقال به همان مرکز یعنی بیت العدل

بپردازند.

( تکلیف خلافکاران ثروتمند که باید برای بار دهم عمل خلاف خود 43.2کیلو و برای بار

پانزدهم خلافکاری خود 1382.4 کیلو و برای بار بیستم زنای خود 44236.8 کیلو(سه

کامیون پانزده تنی) طلا به بیت العدل بپردازند چیست؟ بار ی سی ام و چهلم و پنجاهم

چه می شود؟(ماشین حساب ها کم می آورند!)

4-سوزاندن شهروند مجرم

در بهائیت ،جزای کسی که آپارتمانی را آتش بزند این است که خودش را آتش بزنند!

(هیچ حدی هم معین نشده است)

این عین عبارت کتاب اقدس است:

"ومن احرق بیتا متعمدا فاحرقوه "

اگر کسی عمدا خانه ای را آتش زد باید او را بسوزانید !!( اگر هم خواستید تخفیف

بدهید حبس ابدش کنید!)

5- طلاگرفتن از شهروند محزون ساز!


جریمه محزون ساختن یکنفر ، نوزده مثقال طلاست که به پول امروز یک میلیون و

هشتصد هزار تومان است.لذا هر شهروندی که کسی را محزون کند باید این مبلغ را

بپردازد. همین شهروند اگر مرتکب فحشاء شود و زنا کند باید نه مثقال طلا یعنی به پول

امروز هشتصد هزار تومان به بیت العدل بپردازد!

پس جریمه زنا کردن هشتصد هزار تومان ولی جریمه محزون ساختن یک ملیون و

هشتصد هزار تومان است!


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 - 12:42

لينك ثابت |

برخورد دوگانه‌ نشانه ای از نیرنگ و فریب در یک رهبر بهائی

عبدالحسين‌ آيتي‌ در كشف‌ الحيل، به‌ برخورد دوگانه‌ و متلوّن‌ عباس‌ افندي‌ با بلشويكها اشاره‌ دارد. به‌ نوشتهِ‌ وي: عباس‌ افندي‌ نخست‌ در الواح‌ خويش، از «فتنهِ» بلشويك‌ و بديهاي‌ آن‌ سخن‌ گفت، اما زماني‌ كه‌ ديد بلشويكها «بر خلاف‌ انتظار او پيشرفتي‌ كرده‌اند و دوستانش‌ در روسيه‌ هر روز به‌ او راپرت» مي‌دهند «كه‌ چنين‌ و چنان‌ شده،... دستور داد كه‌ مبلّغ‌ بفرستند به‌ مسكو و به‌ مصادر امر تفهيم‌ نمايند كه‌ ما هم‌ بالشويك‌ هستيم، منتهي‌ ما مي‌خواهيم‌ از راه‌ مذهب، اشتراك‌ را مجري‌ داريم‌ و شما از راه‌ سياست» ! فردي‌ هم‌ كه‌ براي‌ مذاكره‌ به‌ مسكو ارسال‌ شد، سيد مهدي‌ گلپايگاني، خواهرزادهِ‌ ميرزا ابوالفضل‌ گلپايگاني‌ مشهور، بود. ‌

 به‌ گفتهِ‌ آيتي: «سياست‌ و پلتيك» عباس‌ افندي‌ اين‌ بود كه‌ «هر وقت‌ مي‌ديد يك‌ حرفهاي‌ تازه[اي] در دنيا نسبت‌ به‌ شاهي‌ يا قانوني‌ پيدا شده، تا چندي‌ با آن‌ مخالفت‌ مي‌كرد كه‌ اگر استقراري‌ نيافت‌ بگويد ما آن‌ روز چنين‌ و چنان‌ گفتيم‌ و اگر قرار مي‌گرفت‌ فوري‌ پرده‌ را عوض‌ مي‌كرد» ، چنانكه‌ در برابر جنبش‌ مشروطيت، اين‌ برخورد دوگانه‌ را اتخاذ كرد. «بنابر اين‌ اصل، از موقع‌ انقلاب‌ روسيه‌ تا استقرار بالشويكي‌ در ظرف‌ دو سال‌ اخير هر وقت‌ لوح‌ به‌ ايران‌ مي‌فرستاد به‌ روسها بد گفته‌ بود و بالشويك‌ را بدخواه‌ بود و اگرچه‌ به‌ قول‌ حاجي‌ اصفهاني‌ بروجردي‌ كه‌ خودش‌ حامل‌ لوحي‌ بوده‌ است‌ گفت: اين‌ بدگويي‌ از بالشويك‌ هم‌ در لوحي‌ بود كه‌ به‌ ايران‌ مي‌فرستاد و گرنه‌ لوحي‌ كه‌ به‌ عشق‌ آباد و بادكوبه‌ مي‌فرستاد آن‌ قدر تعريف‌ از بالشويك‌ بود كه‌ همه‌ را با خدايي‌ خود شريك‌ كرده‌ بود. ولي‌ اخيراً‌ علاجي‌ جز اين‌ نديده‌ بود كه» از در دوستي‌ درآيد و لذا به‌ بهائيان‌ عشق‌ آباد نوشت‌ كه‌ تهيهِ‌ سفر سيد مهدي‌ گلپايگاني‌ به‌ مسكو را ببينند. 1

 -----------------------------------------------

پي‌نوشت‌ها:

1. كشف‌ الحيل، ج‌ 3، چ‌ 4، ص‌ 215 به‌ بعد.


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 - 12:44

لينك ثابت |

بهائیت و اسرائیل

 بهائيت علاوه بر روسيه و انگليس , در دامان « اسرائيل » نيز رشد و نمو يافت و بدين ترتيب حلقه هاي اتصال به دولت هاي بيگانه و اسلام ستيز را تكميل نمود. در اواخر جنگ جهاني اول بالفور، وزير خارجه لرد بالفورمشهور بريتانيا صراحتاً طي نامه‌اي به روچيلد (سرمايه‌دار بزرگ صهيونيست) نظر مساعد لندن را نسبت به تشكيل <كانون ملي يهود> در فلسطين (و در واقع، گام مقدماتي براي تشكيل دولت اسرائيل) ابراز داشته بود. پيرو اين امر بود كه لابي متنفذ صهيونيستها در اروپا و آمريكا، دولت آمريكا را به حمايت از انگليس وارد جنگ سازند كه اين كار انجام شد و در پي آن نظاميان صهيونيست (لژيون يهود) ژنرال النبي را در اشغال قدس ياري دادند. با اين حساب، طبعاً مراحم عاليه عبدالبهاء عباس افندي نسبت به اشغالگران قدس، شامل يهوديان صهيونيست نيز مي‌گرديد.‌

 

شوقي افندي (جانشين عبدالبهاء، و سومين پيشواي بهائيت) تصريح كرده است كه پس از شكست قواي عثماني و سلطه ارتش بريتانيا بر <ارض مقدسه> (فلسطين) <سالار انگليز>، يعني همان ژنرال النبي، بر حسب تعليمات و سفارشات اكيده‌ وزيرخارجه انگليس، به ديدار عباس افندي رفت و همراه وي به زيارت مرقد حسينعلي بهاء فائز و نائل شد. مخاطرات عظيمه كه در مدت شصت و پنج سال در اثرشوقی افندی تعديات حكام عثماني، بهاء و فرزند وي را احاطه نموده بود، به كلي زائل شد و امكان ديدار بهائيان با پيشواي خويش فراهم گشته و دائره مخابرات و مراسلات وسعت يافت [و] الواح عديده و رسائل متعدده از قلم بهاء، نازل و به سرعت تمام و به كمال آزادي در اطراف جهان منتشر گشت و جالب اين است كه شوقي در خلال همين گزارش، با لحني جانب‌دارانه و به عنوان صدق پيشگوييهاي حسينعلي بهاء در كتاب اقدس، افزوده است: <و وسايل هجرت و توطن ابناء خليل و وراث كليم>، يعني يهوديان صهيونيست و مهاجر، <در اراضي مقدسه فراهم گشت>!

 عبدالبهاء اساساً از مدت‌ها پيش از ورود لژيون يهود به فلسطين، يعني در 1907.م، حاكميت آن جماعت بر فلسطين را نويد داده بود: <اينجا فلسطين است، اراضي مقدسه است. عن‌قريب قوم يهود به اين اراضي بازگشت خواهند نمود. سلطنت داودي و حشمت سليماني خواهند يافت. اين از مواعيد صريحه الهيه است(!) و شك و ترديدي ندارد اسارت و دربه‌دري و پراكندگي يهود مبدّل به عزت ظاهري آنها مي‌شود .>‌

 وي پس از اشغال فلسطين توسط قواي مشترك انگليس و يهود دست به آسمان برداشته و براي عزت اسرائيل و شوكت يهوديان (كه موفق شده بودند گامهاي نخستين براي آوارگي و دربه‌دري ملت فلسطين را بردارند) دعا كرد: <اسرائيل عن‌قريب جليل گردد و اين پريشاني به جمع مبدل شود. شمس حقيقت طلوع نمود و پرتو هدايت بر اسرائيل زد تا از راههاي دور با نهايت سرور به ارض مقدس ورود يابند. اي پروردگار، وعده خويش آشكار كن و سلاله حضرت خليل را بزرگوار فرما .>

 وجود عبدالبهاء براي نيروهاي اشغالگر قدس (استعمار بريتانيا و آژانس يهود) تا آنجا مفيد و مغتنم بود كه پس از اشغال آن سرزمين دربار لندن طي مراسم باشكوهي وي را رسماً به دريافت لقب <سر> و نشان عبدالبهاء<نايت‌هود> از دست ژنرال النبي و ماژور تودرپول مفتخر ساخت. علاوه بر اين، وينستون چرچيل (وزير مستعمرات وقت انگليس كه قيمومت انگليس بر فلسطين تحت مسئوليت او انجام مي‌شد و خود را يك صهيونيست عريق مي‌شمرد) و هربرت ساموئل (صهيونيست‌ مشهور و اولين كميسر عالي انگليس در فلسطين) مي‌شد، از وي حمايت كردند. زماني كه هم عبدالبهاء درگذشت، ساموئل در تشييع جنازه وي شركت جست و متقابلاً شوقي افندي (جانشين عبدالبهاء در پايان مسئوليت ساموئل از وي تشكر كرد و با جواب گرم او روبرو شد.

 خدمات بهائيت به صهيونيسم پس از مرگ عبدالبهاء نيز ادامه، بلكه توسعه يافت و پس از تأسيس حكومت غاصب اسرائيل به ارتباط و تعامل فزاينده ميان سران بهائيت و رژيم اشغالگر قدس انجاميد.

 پس از تشكيل دولت غاصب اسرائيل , چهارمين رهبر بهائيت يعني « شوقي افندي » از به وجود آمدن اين دولت غاصب توسط انگليس استقبال نمود و طي تلگرافي در 9 ژانويه 1951 (1330 هـ ش ) مي نويسد :
« ... تحقيق به سنواتي كه درباره تاسيس حكومت اسرائيل از فم مطهر شارع امرالهي و مركز ميثاق صادر و حاكي از پيدايش ملت مستقلي در ارض اقدس پس از معني دو هزار سال مي باشد ... »
شوقي افندي پس از استقبال از تاسيس دولت اسرائيل , چند وظيفه مهم براي شوراي بين المللي بهائيان كه خود بنيانگذار آن بود تعيين مي نمايد كه اولين وظيفه , ايجاد رابطه با اسرائيل است :
« ... اول آن كه با اوليا حكومت اسرائيل , ايجاد روابط نمايد . »  او در ابلاغ دومين وظيفه , رابطه و مذاكره با دولت غاصب اسرائيل را از عوامل مهم در ايجاد و گسترش تشكيلات بهائيت معرفي مي كند :
« ثالثا با اولياي كشوري (اسرائيل ) در باب مسائل مربوطه به احوال شخصيه داخل مذاكره شود و چون اين شورا كه نخستين موسسه بين المللي و اكنون در حال جنين است توسعه يابد , عهده دار وظايف ديگري خواهد شد و به مرور ايام به عنوان محكمه رسمي بهائي شناخته شده سپس به هيئتي مبدل مي گردد كه اعضايش از طريق انتخاب معين مي شوند . » شوقي افندي به منظور جلب حمايت هاي اسرائيل نسبت به محكمه رسمي بهائيان , شناخت و حقانيت دولت اسرائيل را اعلام مي نمايد و ايجاد رابطه نيكو و قوي با اين دولت را توصيه مي كند! او طي نقش ده ساله اش و به عنوان بيست و چهارمين هدف مهم , حمايت از اسرائيل را بر همه دولت هاي جهان ترجيح مي دهد و به بهائيان فرمان مي دهد كه به تشكيل محافل روحاني و ملي بر مبناي قوانين و مقررات دولت اسرائيل اقدام نمايند :
« در ارض اقدس , بر حسب قوانين و مقررات حكومت جديدالتاسيس ... اين گونه محافل را به وجود آوريد . » و حال آن كه در تشكيل همين محافل در كشورهاي ايران , عراق , انگلستان و آلمان , رعايت قوانين و مقررات اين دولت ها را مطرح نمي كند!
اين حمايت هاي آشكار و قوي از دولت اسرائيل , باعث مي شود كه يكي از عناصر مهم سياسي و حقوقي دولت اسرائيل به نام « نرمان نيويج » بهائيت كه يك مسلك و مذهب ساختگي و فاقد حقيقت وحي و بعثت الهي و ارسال پيامبر و كتاب آسماني است را در رديف اسلام و مسيحيت و يهوديت قرار دهد و آن را يك « دين جهاني و بين المللي » ! بنامد :
« اكنون فلسطين را نبايد في الحقيقه منحصرا سرزمين سه ديانت محسوب داشت , بلكه بايد آن را مركز و مقر چهار ديانت به شمار آورد , زيرا امر بهائي كه مركز آن حيفا و عكاست و اين دو مدينه زيارتگاه پيروان آن است , به درجه اي از پيشرفت و تقدم نائل گشته كه مقام ديانت جهاني و بين المللي را احراز نموده است , و همان طور كه نفوذ اين آئين درسرزمين مذكور روز به روز رو به توسعه و انتشار است , در ايجاد حسن تفاهم و اتحاد بين المللي اديان مختلفه عالم نيز عامل بسيار موثري به شمار مي آيد . » 
اين پيوند و رابطه تنگاتنگ باعث گرديد كه اسرائيل در كشورهاي اسلامي از وجود بهائيان حداكثر بهره برداري را عليه اسلام و وضعيت ممالك و سرزمين هاي اسلامي و مسلمانان به عمل آورد , به گونه اي كه در اين كشورها , بهائيان در تشكيلات « موساد » راه يافتند و به صورت عوامل شيفته حاكميت اسرائيل و مخالف و دشمن اسلام و اتحاد مسلمانان به جاسوسي پرداختند!

پيداست در برابر اين گونه خدمات دولت اسرائيل هم بيكار ننشسته و به گونه‌هاي مختلف از آن فرقه حمايت كرده است: با حمايت آشكار و جدي از شوقي افندي، مخالفان و رقيبان و مدعيان وي در درون جامعه بهائيت را قلع و قمع كرده؛ به بهائيان براي اجراي فعاليت‌هاي مذهبي و برگزاري مراسم خويش آزادي عمل داده، و با وجود نياز شديد دولت اسرائيل به پول، مقامات بهائي را از مالياتهاي گزاف معاف ساخته و مصالح ساختماني وارداتي توسط بهائيان به منظور ساختن معابد بهائي در اسرائيل را بدون پرداخت هزينه‌هاي گمركي اجازه، ورود داده است. اخبار مربوط به تسهيلاتي كه دولت اسرائيل در مورد برخورداري فرقه بهائيت از اماكن خاص خويش در فلسطين اشغالي و امكان توسعه آن اماكن و معافيتهاي مالياتي آنها قائل شده و نيز ديدارهاي رسمي مقامات اسرائيلي از اماكن بهائي و اعضاي بيت‌العدل و تبريكهاي متقابل رهبران بهائي به مقامات اسرائيلي و ، همگي با آب و تاب در مجلات و كتابهاي رسمي و معتبر اين فرقه (همچون اخبار امري، آهنگ بديع، عالم بهائي و ) درج شده است كه ذكر آنها در اين مختصر نمي‌گنجد.‌ شوقي افندي گفته است: <دولت اسرائيل وسايل راحتي ما را فراهم كرد.> خانم روحيه ماكسول، نيز در مصاحبه با فرد هيفت، بهائيت و اسرائيل را حلقه‌هاي به هم پيوسته يك زنجيره شمرده است: <من ترجيح مي‌دهم كه‌ جوان‌ترين اديان (بهائيت) از تازه‌ترين‌كشورهاي جهان (اسرائيل) نشو و نما نمايد و در حقيقت بايد گفت كه آينده ما (يعني بهائيت و اسرائيل) چون حلقات زنجير به هم پيوسته است>!


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|یکشنبه دهم آذر 1387 - 18:18

لينك ثابت |

کمیته مجازات یک شبکه تروریستی بهائی

در میان اوراقی که در لابلای کتابهای خطی آیت‌الله محدث قمی به دست آمد،یکی هم نوشته کوتاهی است که از طرف افراد «کمیته مجازات دموکرات مشهد» بعنوان تهدید وی از سخنانی که در انتقاد از امریکائی‌ها در منبر ایرادکرده بود، برایش ارسال داشته‌ اند .

عین آن نوشته این است:
«آقای آقا شیخ عباس قمی! پدر سوخته! شنیدم که در منبر از امریکائی‌ها حرف بد می‌زنید،‌ اگر شنیده شد که دومرتبه از این گونه مزخرفات بگویید و تکذیب نکنید همین دوشنبه به ضرب گلوله شکمت را مثل سگ پاره پوره خواهیم کرد.
کمیته مجازات دموکرات مشهد»

می‌بینیم که مرحوم حاج شیخ عباس بر اثر سخنانی که زمان  اقامت مشهد درمنبر راجع به نفوذ و خطر امریکائی‌ها گفته است، از طرف «کمیته‌ی مجازات دموکرات مشهد» که یک انجمن سری بوده است، تهدید به قتل می‌شود و روز قبل از موعد، که به دیدن حاجی‌ها رفته بود، وجهی فی‌الحال به او می‌دهند، و او نیز  همان روز عازم حج می‌شود، دموکرات هم از بین می‌رود و قضیه منتفی  می‌گردد.

 ریشه‌های تهدیدات تروریستی علیه علما به دوران مشروطه باز می‌گردد و در  این دوران نام دو تن از تشکیل‌دهندگان کمیته مجازات، که بعدها علنی شد،  به چشم می‌‌خورد: ابوالفتح‌زاده و منشی‌‌زاده.

سران کمیته مجازات (1335 ق./ 1295 ـ 1296 ش.) به ویژه اسدالله خان ابوالفتح‌زاده، ابراهیم‌خان منشی‌زاده و محمد‌نظرخان مشکات الممالک،‌ بهایی بودند و به تبلیغات بهاییگری شهرت داشتند. (بامداد، ج 1، ص 112؛ تبریزی، اسرار تاریخی، 23).
 تبریزی می‌نویسد که آنان به بهائی بودن شهرت کامل داشتند. (تبریزی، ص 36)
لبه تیز حمله این گروه تروریستی و مرموز، که به غلط به عنوان یک گروه انقلابی معروف شده، علیه علما بود. مستشارالدوله صادق می‌نویسد: «آقایان علما برای جان خود خوفناک و از طرف دیگر بدون حق و حساب متوقع بودندکه هیئت دولت تازه روی کار‌آمده معجلاً قاتلین و محرکین را دستگیر کند.»

 (اسناد مستشارالدوله صادق، ص 117) یکی از اقدامات آنها قتل میرزا محسن مجتهد، فرزند محمد‌باقر صدرالعلما و برادر میرزا جعفر صدرالعلما، بود، زیرا به گفته مهدی بامداد، «پیش از کشته شدنش به واسطه هر جهتی که بود عنوان و نفوذ زیادی در تهران و بلکه ایران پیدا کرده بود». (بامداد،‌ شرح حال رجال ایران، ج 1، ص 113)

و اما چرا باید کمیته مجازات مخالف سخنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی علیه آمریکاییها باشد؟ در این دوران از سوی محافل ماسونی وابسته به لژبیداری ایران و سازمانهای علنی آن، مانند فرقه دمکرات، تلاش وسیعی برای جلب آمریکائیان به ایران در جریان بود. گفته می‌شود که این اقدام خیرخواهانه و برای کشیدن پای نیروی سومی در مقابل روسیه‌ی تزاری و استعمار انگلیس بوده که چنین نیست.

در واقع، در اینجا ما با آمریکا دقیقاً به عنوان یک نیروی استعماری تازه نفس روبرو هستیم. در همین دوران بود که توسط سران حزب دمکرات تقی‌زاده ـ نواب در زمان وزارت خارجه حسینقلی خان نواب، طرح استخدام مورگان شوستر آمریکایی به تصویب مجلس رسید(11 اوت 1910) و حسینقلی خان نواب در 22 ذیحجه / 1328 / 25 دسامبر 1910، دو روز قبل از استعفای اجباری‌اش ازوزارت خارجه، دستور استخدام مستشاران آمریکایی را به نبیل‌الدوله، شارژدافر ایران در واشنگتن، صادر کرد(مک‌دانیل، شوستر، 114)

 زمانی که تلگراف نواب به نبیل‌الدوله رسید، او وقت را تلف نکرد و به گفته‌ی مکدانیل «آمادگی» داشت. او قبلاً ویلیام مورگان شوستر را یافته بود. همان روز نبیل‌الدوله با شوستر مذاکره کرد و شوستربا ویلیام تافت، رئیس‌جمهور آمریکا، ملاقات نمود.و بدینسان، به سرعت کار خاتمه یافته تلقی شد. (مکدانیل، شوستر، 115).

بنابراین، حسینقلی خان نواب را باید طراح اصلی استخدام مستشاران آمریکاییدر ایران دانست.
در این ماجرا، بهاییان نقش مهمی داشتند که تاکنون مورد بررسی دقیق قرار نگرفته. نبیل‌الدوله از سران بهائیت و از دوستان عباس افندی بود. او از خانواده‌ی لسان‌الملک سپهر است و به گفته رائین، در فراماسونری امریکا  مقام شامخی داشت. (رائین، فراموشخانه، ج 2، 152).
نبیل‌‌الدوله به محفل بهائیان ایران نامه‌ای ‌نوشت و از آنها تقاضا کرد که در روز  ورود شوستر از وی استقبال شایان به عمل آوردند. بهائیان دو نفر از افراد انگلیسی‌دان خود رابه استقبال شوستر به انزلی فرستادند و هنگام ورود شوستر به تهران قریب به صد نفر از بهائیان تهران به قریه مهر‌آباد به استقبال شوستر رفتند.
«هنگام ورود شوستر به تهران، هیچ یک از مأمورین دولتی به استقبالش نرفت ولی در عوض بهائیان از او استقبال کرند.» (شوستر، اختناق ایران، مقدمه‌ی اسماعیل رائین، ص 10 ـ 11)
درست در همین زمان بود که محافل مرموزی عباس افندی را به اروپا و آمریکا دعوت کردند و در این سفر سه ساله وی با تبلیغات جدید در رسانه‌های غرب معرفی شد و در مجامع فراماسونری سخنرانی‌های مفصل کرد و از «مذهب انسانیت» و «تجدد در دین» سخن گفت. سرانجام شوستر به علت اولتیماتوم روسها، که حضور آمریکاییها در ایران را تحمل نمی‌کردند، از کار برکنار شد، ولی تلاش برای نفوذ کانونهای معین از آمریکاییان در ایران ادامه یافت.
با این توضیحات، رابطه مرموز و پنج جانبه‌ای میان آمریکاییها، بهاییان، فراماسونری، حزب دموکرات و کمیته مجازات مشاهده می‌شود و در این چارچوب است که سخنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی علیه آمریکاییان وعلت تهدید او توسط کمیته مجازات روشن می‌گردد.
در همین زمانها بوده که محدث قمی با اطلاع از نفوذ امریکائی‌ها و فعالیت میسیون تبشیری آنها در بعضی از شهرهای ایران و از جمله مشهد، علناً درمنبر از آنها انتقاد می‌کرده و همان نیز باعث نوشتن آن نامه‌ی تهدید آمیز شده بود.


بیان خاطراتی از حسین لله (یکی از عمال ترور کمیته ) و کشف هدف اصلی از تشکیل کمیته مجازات :

 .......... حسین لَله پس از آنکه سر دماغ می آمد و پیان  می شد، نخست به سرزنش و شماتت از عظام الملک  می پرداخت و می گفت: «این درسها واین مشقها اصلاً  به درد نمی خورد. تو باید برای خودت آدمی شوی. به این  موزرهاو هفت تیرها نگاه کن و اینها را ببین، باید حتماً فن تیراندازی را از من بیاموزی و تیراندازی ماهر شوی، تا اولاً بتوانی آخوند بکشی، و ثانیاً از خودت  بتوانی دفاع کنی».

در همان شب، حسین لًله ماجرای ترور مرحوم آقامیرزا محسن، برادر صدرالعلما و داماد سیدعبدالله بهبهانی و عموی همین دکتر محمد سجادی را برای ما حکایت کرد.

حسین لًله گفت: «احسان الله خان و رشیدالسلطان و من از جانب کمیته مأمور ترور میرزا محسن شدیم و هر وقت ترور آخوندها به ما ارجاع می شد، از شادی در پوست خود نمی گنجیدیم. چون برای من و دوستان من کشتن یک آخوند یا یک سید،بزرگ ترین خدمت به آزادی و وطن به حساب می آمد.

ساعت سه قبل از ظهر، احسان الله خان و رشیدالسلطان و من به بازارصحافان رفتیم و.......
کمیته مجازات  برای حاجی آقای شیرازی و سیدمحمدصادق طباطبایی وسید حسن مدرس نیز نامه تهدید به قتل فرستاد . اما فرصت قتل این چندتن و شاید چند تن دیگر را که کمیته مجازات محکوم کرده بود، نیافتنددر زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات فرقه بهائی در دستگاه نظمیه ازچنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد.نفوذ بهائیان در نظیمه از زمان ریاست کنت دو مونت فورت بر نظمیه تهران آغازشد.
برخی مورخین کوشیده‌اند تا گردانندگان و دست‌اندرکاران کمیته مجازات را انقلابیونی صادق و خشمگین جلوه دهند که از نابسامانی پس از انقلاب مشروطه و عدم تحقق آرمان‌های‌شان سرخورده و به تروریسم روی آوردند. این تحلیل، که در سریال تلویزیونی پربیننده هزار دستان (ساخته علی حاتمی)انعکاس یافته، به‌کلی نادرست است. بررسی دقیق زندگینامه گردانندگان کمیته مجازات چهره‌ای به‌کلی ناسالم و وابسته به کانون‌های استعماری از ایشان به دست می‌دهد و کارگزاران ایشان نیز گروهی اوباش و آدمکش حرفه‌ای،چون کریم دواتگر، بودند.برخی نویسندگان عملیات کمیته مجازات را اعتراض انقلابی علیه قرارداد 1919 و دولت وثوق‌الدوله خوانده‌اند. این ادعا نیز به‌کلی بی‌پایه است. کمیته مجازات در زمان اولین دولت وثوق‌الدوله در سال 1295ش./ 1916م. تشکیل شد و تنها پنج ماه (تا پائیز 1296/ 1917) فعالیت کرد. بنابراین، عملکرد آن ربطی به قرارداد 1919 نداشت.

هسته مرکزی کمیته مجازات ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده و مشکات‌الممالک بودندو ابوالفتح‌زاده رئیس کمیته محسوب می‌شد.
 بنابراین محقیم که کمیته مجازات را، که سران آن به بهائی‌گری شهرت کامل داشتند، یک شبکه تروریستی بهائی بخوانیم !


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|سه شنبه دوم مهر 1387 - 6:44

لينك ثابت |

بيت‌العدل اعظم؛ بن‌بست مشروعیت

 

 

 سيد على اسماعيلى‏*

 

ضعف سازمانی، به مثابۀ جلوۀ بارز ضعف اندیشه و سستی رفتار بهائیان، در بیت‌العدل انعکاس یافته است. بیت‌العدل، که سعی می‌کند همچون حزبی فراگیر عمل ‌نماید، فاقد انسجام سازمانی و ارتباطات لازم میان اعضای خویش است. مقالۀ حاضر ضعف این جریان انحرافی، و تضادها و پرسش‌های ناشی از آن برای بهائیت را بررسی نموده است.

 

سازمان ادارى بهائيان كه شوقى افندى آن را «نظم ادارى امرالله» ناميده، زير نظر مركز ادارى و روحانى بهائيان موسوم به «بيت‏العدل اعظم الهى» اداره مى‏شود كه در شهر حيفا (واقع در فلسطين اشغالى) قرار دارد.

عباس افندی ( عبدالبها )عباس افندى (عبدالبهاء)، دومين رهبر بهائيت، در «الواح وصايا»، كه به منشور و ميثاق جامعۀ بهائيان شهرت دارد، سازمان رهبرى و ادارى بهائيان را بر دو ركن ــ «ولى امر» و «بيت‏العدل» ــ بنيان نهاده و ضمن برشمردن حوزۀ اختيارات هر كدام، اعضاى سازمان بيت‏العدل، ايادى امرالله و همۀ آحاد بهائيان را به تبعيت از دستورات ولى امرالله فرا‏خوانده است. او ولى‏امر را به عنوان عضو ارشد و رياست دائمى و عزل‌ناشدنی بيت‏العدل منصوب کرده، و اختيارات گسترده‏اى، نظير اخراج يا تنبيه اعضاى خطاكار بيت‏العدل، براى وى برشمرده است.

بر اساس منشور بهائيان، كه عباس افندى آن را در قالب «الواح وصايا» تدوين کرده است، ولى‏امر موجود بايد ولى‏امر بعد از خود را معرفى و تعيين كند و سازمان ادارى بهائيان در همۀ اعصار بايد تحت اشراف و نظارت عاليۀ ولى‏امر اداره شود. با وجود این، از زمان فوت شوقى افندى (سومين پيشوا و اولين ولى امر سازمان بهائيت) تا كنون نزديك به پنجاه سال است كه تشكيلات موسوم به بيت‏العدل، برخلاف منشور و دستورات عبدالبها، جايگاه ولى‏امر را از سازمان ادارى بهائيان حذف نموده است و به تنهايى و بى‏حضور ولى‏امر، مديريت جامعۀ بهائيان را بر عهده دارد و بدين‏سان، سازمان بهائيت را با بحران مشروعيت مواجه ساخته است.

 

نحوه تشکیل بیت‌العدل

عنوان بيت‏العدل، اول بار توسط حسينعلى بهاء در كتاب «اقدس» به كار رفت. بر بیت العدلاساس نظر وى، در هر شهر و محله‏اى كه حداقل نُه تن بهائى در آنجا ساكن باشند، تشكيل بيت‏العدل واجب است. عباس افندى (جانشين بهاء) به دنبال مسافرت به كشورهاى اروپايى و امريكايى، دایرۀ تشكيلاتى بيت‏العدل را بسيار فراتر از آن چيزى كه بهاء پيش‏بينى كرده بود، گسترش داد و آن را ركن و مركز تشريع (يكى از دو ركن و مركز اصلى سازمان بهائيت) تلقی نمود. رهبرى سازمان به عنوان ولى ‏امرالله (ركن اول) مركز تبيين، و تشكيلات بيت‏العدل (به عنوان ركن ديگر) مركز تشريع ناميده شد.

پس از عباس افندى به دلايلى همچون ناتوانى و ضعف شخصيتى شوقى افندى، بنيان‌هاى تهى و سستِ مرام بهائيت، بى‏رغبتى مردم براى گرايش به اين مسلك (به‌رغم تبليغات بسيار گسترده و فراگير آن)، ريزش تعداد بسیاری از پيروان، و از همه مهم‌تر تجارب مثبت نودينان امريكايى در امر سازمان‌دهى فرقه‏هاى به ظاهر دينى، و تأكيد و توصيۀ دسته‌ای از حكام دولت غاصب اسرائيل بر تأسيس هرچه سريع‏تر بيت‏العدل، سیر شكل‏گيرى بيت‏العدل در دورۀ شوقى شدت بيشترى به خود گرفت و بر همين اساس «هيأت بين‏المللى بهائى» (جنين بيت‏العدل) تشكيل، و ميسن ريمى امريكايى توسط شوقى به رياست آن منصوب شد.

شوقى در 1957.م/1336.ش به طور مشكوكى در لندن فوت كرد. هم‌زمان با مرگ مشكوك وى و به‌‏رغم وجود و ادامۀ فعاليت هيأت بين‏المللى بهائى، خانم روحيه ماكسول (بيوۀ شوقى) بدون كمترين توجه به هيأت منصوب شوقى، عملاً مديريت تشكيلات بهائيت را به عهده گرفت. ماكسول ابتدا هيأتى سه نفره را (متشكل از خود، جان فرابى و حسن موقر باليوزى) تشكيل داد، سپس هيأت بين‏المللى بهائى را، كه در زمان حيات شوقى براى استقرار بيت‏العدل تأسيس شده و ميسن ريمى رياستش را بر عهده داشت، ملغى اعلام كرد. هيأت سه نفره در گام بعدى، اعضاى ايادى امرالله را از سراسر جهان دعوت نمود و با حضور آن‌ها (كه 27 تن بودند) هيأت نُه نفره‏اى از ايادى به عنوان «هيأت ايادى امرالله مقيم ارض اقدس» انتخاب شد. هم‌زمان با اين امر، ميسن ريمى (منصوب شوقى) از جمع ايادى امرالله طرد، و به بهائيان مقيم كشورهاى جهان نيز اعلان شد كه از هرگونه تماس با او و طرفدارانش خوددارى كنند. محفل ملى بهائيت در فرانسه نيز، كه از طرفداران ميسن ريمى تشكيل مى‏شد، منحل گشت و ساير حاميانش از عضويت سازمان بهائيت اخراج شدند.

هيأت ايادى امرالله مقيم ارض اقدس به مدت شش سال (1957ــ1963.م) ادارۀ تشكيلات بهائيت را بر عهده داشت و طى اين مدت، تعداد محافل ملى از نٌه به 56 محفل افزايش يافت. سرانجام در 1963 (1342.ش) با حضور نمايندگان 56 محفل ملى، نخستين انتخابات بيت‏العدل برگزار و طى آن سه ايرانى، چهار امريكايى، یک انگليسى و یک ايرلندى، جمعاً نُه نفر به عنوان اعضاى بيت‏العدل انتخاب شدند.

بر اساس قانون اساسى بيت‏العدل، اعضاى آن هر پنج سال يك بار با حضور نمايندگان محافل ملى كشورها و اجتماع آن‌ها در قالب «انجمن شوراى بين‏المللى بهائى»، با رأى اكثريت اين شورا انتخاب مى‏شوند و تاكنون طى سال‌هاى 1963ــ2003.م نُه دورۀ انتخاب بيت‏العدل برگزار شده است. اختيارات و وظايف بيت‏العدل نسبت به جوامع و آحاد بهائى، نامحدود و فاقد هر نوع قيد و شرط است، همچنان كه تسليم بودن جوامع و آحاد بهائى در قبال اوامر و تصميمات بيت‏العدل نيز مطلق و فاقد قيد و شرط مى‏باشد.

بيت‏العدل به لحاظ ساختار، داراى واحدهاى سازمانى گسترده‏اى است كه از طريق اين واحدها، تمامى عرصه‏هاى فردى و اجتماعى بهائيان جهان را پوشش مى‏دهد. در واقع، ساختار بيت‏العدل همانند ساختار حزبى فراگير است كه اعضاى آن، خود را در هر حال ملزم به رعايت اصول حاكم بر حزب می‌دانند و هر كدام از اعضا در يك يا چند واحد سازمانى حزب مشغول فعاليت‌اند. به علاوه، تمامى بهائيان بايد طىّ تشريفات خاصى، به عضويت سازمان بهائيت درآيند و كسانى كه اين تشريفات را رعايت، و تعرفۀ عضويت در سازمان بيت‏العدل را تكميل نكنند، بهائى شناخته نمی‌شوند و از مزاياى حزبى و حمايت‌هاى سازمانى محروم خواهند بود.(1) 

شوقی افندیدرخور ذكر است كه پس از مرگ شوقى، جمعى از بهائيان كه بر لزوم حضور و استمرار ولايت امر باور داشتند، يكى از ايادى امر به نام چارلز ميسن ريمى را (كه شوقى او را به رياست هيأت بين‏المللى بهائى منصوب کرده بود) به عنوان ولى‏امر دوم خود برگزيدند. ميسن ريمى در 1974.م مرد و پس از وى جوئل مارانژلا به عنوان ولى‏امر سوم و در حال حاضر نيز نصرت‏الله بهره‏مند در جايگاه ولى‏امر چهارم قرار دارد. مقرّ اصلى طرفداران ميسن ريمى فعلاً در كشور استرالياست. اين گروه، كه خود را بهائيان راستين مى‏خوانند، تحت عنوان بهائيان ارتودكس در كشورهاى مختلف از جمله امريكا، هند، استراليا، و كانادا فعال، و داراى مراكز تبليغى و محافل تشكيلاتى مى‏باشند.

 

بحران ناشى از خلأ وجود ولى‏امر

طبق دستور رهبران بهائيت، مديريت جامعۀ بهائيان بر عهدۀ ولايت امر (سازمان تبيين) و تشكيلات بيت‏العدل (سازمان تشريع) می‌باشد. از منظر شوقى افندى، اولين ولى‏امر بهائيان، «اين نظم بديع ــ سازمان مديريت بهائيان ــ بر دو ركن استوار است ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه است كه مصدر تبيين است ــ سازمان تبيين ــ و ركن ثانى بيت‏العدل اعظم الهى ــ سازمان تشريع ــ كه مرجع تشريع است.» (2)

بر اساس اين نگرش، سازمان‌هاى تبيين و تشريع بايد در كنار هم وظایف محول‌شده را انجام دهند و هيچ يك نمى‏تواند جانشین ديگرى گردد و در حوزۀ وظايف ديگرى مداخله كند و «انفصال ركنين نظم بديع نيز از يكديگر ممتنع و محال است» (3) و ثبات، دوام و استقرار جامعۀ بهائى ناشى از وجود ولايت امر می‌باشد و «هرگاه ولايت امر ــ سازمان تبيين ــ از نظم بديع حضرت بهاءالله ــ سازمان تشريع ــ منتزع شود، اساس اين نظم، متزلزل و الى‏الابد محروم از اصل توارثى مى‏گردد.» (4)

در اين چارچوب كه رهبران بهائيت آن را ترسيم کرده‌اند، هيچ فردى حق اعتراض و اظهارنظر ندارد و همۀ بهائيان مكلّف‌اند در مسير تعيين‌شده حرکت نمایند. «...و جميع افنان و ايادى و احباى الهى بايد اطاعت او نمايند و توجه به او كنند... . اين كلمات را مبادا كسى تأويل نمايد و مانند بعد از صعود، هر ناقض ناكسى بهانه‏اى كند و عَلَم مخالفت برافرازد و خودرأيى كند و باب اجتهاد باز نمايد، نفسى را حق رأيى و اعتقاد مخصوصى نه. بايد كل، اقتباس از مركز امر ــ ولى‏امر ــ و بيت عدل نمايند و ماعَداهُما كل مخالف فى ضلال مبين.» (5)

بر اساس نوشتۀ رهبران بهائيت، سامان‏يابى، همبستگى درونى و نيز تأمين مصالح جامعۀ بهائى در سايۀ توافق، استمرار و تداوم همكارى نهاد ولى‏امر و سازمان بيت‏العدل محقق مى‏شود. اين دو بايد در حوزۀ اختيارات ديگرى مداخله و همديگر را تضعيف نكنند و «چون اين دو مؤسسه ــ سازمان تبيين و سازمان تشريع ــ لاينقسم متفقاً به اجراى وظايف پردازند، امور تمشيت پذيرد و اقدامات جامعه مرتبط گردد و مصالح امرالله ترويج يابد.»(6) بر همين اساس، سازمان‌هاى یادشده «هيچ‏يك نمى‏توانند به حدود مقدسۀ ديگرى تجاوز نمايد و هرگز نيز تعدى نخواهد نمود. هيچ‏يك درصدد تضعيف سلطه و اختيارات منصوصه مسلمه ديگرى، كه از طرف خداوند عنايت گشته است، بر نخواهد آمد» (7) و هر مؤسسه‏اى كه بر خلاف منشور بهائيان ــ الواح وصايا ــ ايجاد گردد، ولو نام بيت‏العدل اعظم الهى بر خود نهد، درخور اعتنا نیست و فاقد مشروعيت است: «... هر هيأتى كه به نظام الهى و بر حسب تعليمات و اصول و شرايط سماويه، كه در صحف الهيه مشروحاً مثبوت و مسطور است، كاملاً كماينبغى و يليق لهذا المقام الرفيع و المركز المنيع انتخاب و تشكيل نشود آن هيأت از اعتبار اصلى و رتبۀ روحانى ساقط، و از حق تشريع و وضع احكام و سنن و قوانين غيرمنصوصه ممنوع، و از اشرف اَسنى‏ و قوه مطلقۀ عليا محروم» است. (8)

چنان‌که اشاره شد، طبق نظر بنيان‌گذاران بهائيت، ولى‏امر، علاوه بر آنكه ركن اول و اعظم سازمان مديريت بهائيان است، عضو ارشد و رياست دائمى و عزل‌ناشدنی تشكيلات بيت‏العدل ــ سازمان تبيين ــ نيز هست. عباس افندى به موجب آنچه در الواح وصايا آمده، ولى‏امر را به عنوان رياست هميشگى بيت‏العدل ــ سازمان تبيين ــ انتخاب، و ضمن تأكيد بر لزوم تبعيت بهائيان در همۀ اعصار از دستورات ولى‏امر تصريح کرده است كه «...ولى‏امرالله رئيس مقدس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل» است (9) و «جميع اغصان و افنان و ايادى امرالله بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجه و خضوع و خشوع را به ولى‏امرالله داشته باشد.» (10) افزون بر اين، تشخيص تصميمات غلط بيت‏العدل، و منطبق ساختن اين تصميمات با منصوصات رهبران بهائيت بر عهدۀ ولى‏امر است. به نوشتۀ كتاب دور بهائى، «هر چند ولى‏امرالله رئيس لاينعزل اين مجلس فخيم ــ بيت‏العدل ــ است... و لكن هرگاه تصميمى را وجداناً مباين با روح آيات منزله تشخيص دهد بايد ابرام و تأكيد در تجديدنظر آن نمايد.»

بنابراين، طبق دستورات دومين رهبر بهائيان ــ عباس افندى ــ اعضاى سازمان بيت‏العدل، ايادى امرالله، رجال مؤثر بهائى، و همۀ آحاد بهائيان بايد در برابر ولى‏امرالله خاضع، و مطيع دستورات و فرمان‌هاى وى باشند و بر اساس همين اختيارات گسترده است كه او مى‏تواند نسبت به تنبيه يا اخراج اعضاى خطاكار بيت‏العدل اقدام نمايد و «چنانچه عضوى از اعضا ــ بيت‏العدل ــ گناهى ارتكاب نمايد كه در حق عموم ضررى حاصل شود، ولى‏امرالله صلاحيت اخراج او را دارد.»  (11) بر اساس همين نگاه است كه ولى‏امر به عنوان مهم‏ترين كانون اين جماعت، مسئوليت دريافت و توزيع اموال عمومى بهائيان را نيز برعهده دارد و «...حقوق‏الله راجع ولى‏امرالله است تا در نشر نفحات‏الله و ارتفاع كلمه‌الله و اعمال خيريه و منافع عموميه صرف گردد.» (12)

همچنين، طبق دستورات رهبران بهائى، وجود مُبيّن  (يعنى تبيين و تفسيركننده متون مقدس بهائيان) برای تبيين و تفسير متون بهائى در همۀ اعصار، از منصوصات و تصريحات انكارناپذیر است و اين وظيفه در طی زمان از ولى‏امر موجود به ولى‏امر بعدى منتقل مى‏گردد و هيچ نهاد و سازمان ديگرى حق تفسير، توجيه و تبيين متون را ندارد. شوقى افندى در كتاب «دور بهائى» از قول عبدالبها در خصوص اهم وظايف ولى‏امر گفته است: «اوست مبيّن آيات‌الله» و عبدالبهاء نيز تصريح کرده است: «اى احباى الهى، صريح كتاب اين است كه اگر دو نفس در مسائل الهيه جدال و بحث نمايند و اختلاف و منازعه نمايند هر دو باطل‌اند... اگر اندك معارضه‏اى به ميان آيد، سكوت كنند و حقيقت حال را از مبيّن ــ ولى‏امر ــ سؤال كنند.» (13) عبدالبها در اين فراز از سخن خود، ولى‏امر را علاوه بر تبيين‏كنندۀ امر الله در كرسى رافع اختلافات و منازعات بهائيان نشانده و همۀ آحاد بهائيان را به تبعيت از وى فرا خوانده است و اينكه: «...ولى‏امر حاضر و ولاه امر در مستقبل ايام بايد با اقوال و اعمال خود كاملاً به حقيقت اين اصل مهم آيين نازنين ما شهادت دهند و با روش و سلوك خود حقيقت اين اصل را بر اساس متين استوار سازند.» (14)

ولى‏امر، از نظر نصوص بهائى، نماد وحدت و همدلى جامعۀ بهائيت است و بدون آن، بهائيان از هدايت و فيض معنوى محروم مى‏گردند، و «بدون اين مؤسسه ــ و ولى‏امرالله ــ وحدت و اساس در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و از منزلتش بكاهد و از واسطۀ فيضى كه بر عواقب امور طى دهور احاطه دارد بالنده بى‏نصيب ماند و هدايتى كه جهت تعيين حدود و وظايف منتخبين ضرورى است، سلب شود.» (15)

توجه به اين نكته لازم است كه مطابق تعاليم بهائى، بيت‏العدل نمى‏تواند وظايف ولى‏امر را انجام دهد، همچنان كه ولى‏امر نمى‏تواند وظايف بيت‏العدل را انجام دهد و اين دو سازمان به طور مستقل و هر يك با شرح وظايف معين، جامعۀ بهائى را اداره مى‏كنند و «قدرت و اختيارات و حقوق و امتيازات اين دو مؤسسه هيچ‏يك با يكديگر متناقض نيست و به هيچ‏وجه از مقام اهميت ديگرى نمى‏كاهد.» (16)

اين در حالى است كه در حال حاضر تشكيلات، بدون توجه به دستورات صريح رهبران خود، ركن اول و اعظم سازمان ادارى بهائيان ــ ولى‏امر ــ را حذف نموده است و به تنهايى بر كرسى مديريت جامعۀ بهائى يكه‏تازى مى‏كند!

بنابراين با توجه به اينكه اختيارات هر دو سازمان (سازمان ولى‏امر و سازمان بيت‏العدل) را به صورت شفاف رهبران بهائيان تعريف و تعیین کرده و بر مداخله‌نکردن هر سازمان در حوزۀ وظايف ديگرى تأكيد فراوان نموده‌اند، هيچ‏يك از سازمان‌هاى یادشده بدون وجود سازمان ديگر و به تنهايى نمی‌تواند جماعت بهائيان را اداره کند و در این صورت موضوعيت و مشروعيت خود را از دست مى‏دهد و نمى‏تواند وظايف و رسالت خود را تحقق بخشد. مضافاً اينكه هيچ‏يك از این سازمان‌ها نمى‏توانند در جايگاه سازمان ديگر قرار گیرند و وظايف و رسالت آن را انجام دهند.

از منظرى ديگر، با عنايت به اينكه در نظامنامۀ ادارى بهائيان، ولى‏امر، عضو ارشد و رياست دائمى بيت‏العدل خواهد بود، در صورتى كه با تسامح يا بر اساس مصالح و ضرورت‌هايى ناگزير از قرار گرفتن يكى از سازمانهاى یادشده در جايگاه ديگرى باشد، اين سازمان ولى‏امر است كه مى‏تواند متناسب با جايگاه خود، در جايگاه بيت‏العدل قرار گیرد و در غياب بيت‏العدل وظايف آن را تحقق بخشد، ولى سازمان بيت‏العدل با هيچ فرضى نمى‏تواند به جاي سازمان ولى‏امر قرار گیرد؛ اتفاقى كه در حال حاضر سازمان بهائيان را دچار بحران فزاينده نموده و اين جماعت را با معمايى لاينحل مواجه ساخته است.

علاوه بر نصوص و دستورات یادشده، در ده‌ها نوشتۀ ديگر از رهبران بهائيت تأكيد شده كه ولى‏امر، ركن اعظم و اول سازمان مديريت بهائيان و رئيس و عضو ارشد بيت‏العدل است و تبعيت همۀ آحاد و رجال بهائى از وى واجب مى‏باشد، اساس سازمان مديريت بهائيان بدون ولى‏امر متزلزل مى‏گردد، سازمان بيت‏العدل فقط با رياست و حضور ولى‏امر معنا و موضوعيت می‌یابد و بدون وجود و حضور ولى‏امر فاقد مشروعيت مى‏باشد؛ اتفاقى كه قريب نيم قرن در سازمان مديريت بهائيان رخ داده، جامعۀ بهائيان را با مشکل اساسى و بنيادى دچار ساخته، ريزش جماعت زیادی از سازمان بهائيت را موجب گرديده، پرسش‌هاى بسیاری را متوجه سازمان بيت‏العدل نموده و اين سازمان را به آشفته‏گويى و تناقض‏گويى وادار ساخته است.

با توجه به توضيحات فوق، حذف سازمان ولايت امر از سازمان مديريت بهائيان و قرار دادن تشكيلات بيت‏العدل به جاى ولى‏امر، در تعارض آشكار با دستورات و نوشته‏هاى بنيان‌گذاران بهائى قرار دارد، زيرا به پيامدهاى مهم و سوء زير (از نظرگاه بهائيت) مى‏انجامد: 1ــ حذف ستون و ركن اول و اعظم سازمان مديريت بهائيان؛ 2ــ حذف تكيه‏گاهى كه مانع تزلزل جامعه بهائيت مى‏شود؛ 3ــ حذف وجودى كه بهائيان معتقدند به موجب وجود و حضور او كسب فيض مى‏كنند؛ 4ــ حذف عضو ارشد و رياست دائمى بيت‏العدل؛ 5ــ حذف مقامى كه ناظر بر تصميمات و اعمال اعضاى بيت‌العدل می‌باشد و قرار است از تصميمات غلط بيت‏العدل جلوگيرى كند و به وسيلۀ آن، افراد خاطى در سازمان بيت‏العدل تنبيه يا اخراج شوند؛ 6ــ حذف مرجع كل جامعۀ بهائيان؛ 7ــ حذف تنها مرجع مشروع (از ديدگاه بهائيت) براى دريافت و توزيع پول‌هايى كه بهائيان (به عنوان حقوق‌الله) به تشكيلات مى‏پردازند؛ 8ــ حذف مقامى كه رسماً تبيين متون و نوشته‏هاى رهبران بهائى را برعهده دارد، و حذف... .

 

پرسش‌هاى بى‏جواب

اين تناقض و دوگانگى در رفتار و نظر كارگزاران بهائى، پرسش‌هاى متعددى را فراروى آنان قرار مى‏دهد كه بايد براى پيروان اين مسلك پاسخگو باشند. از جمله:

1ــ شوقى در كتاب «دور بهائى» گفته است: «با حذف مؤسسۀ ولايت‏امر، نظم جهانى حضرت بهاءالله تحريف شده و براى هميشه از آن اصل موروثى، كه طبق نص حضرت عبدالبها هميشه مورد حمايت قانون الهى بوده است، محروم مى‏گردد.» بدین‌ترتیب آيا بيت‏العدل از طريق حذف ولايت امر، بزرگ‏ترين تحريف و انحراف را در مسلك بهائيت ايجاد ننموده و جامعۀ بهائيان را براى هميشه از اصل موروثى مورد نظر شوقى افندى محروم نساخته است؟ 2ــ با توجه به تأكيد شوقى افندى مبنى بر اينكه «هرگاه ولايت امر از نظم بديع حضرت بهاءالله منتزع شود، اساس اين نظم متزلزل گردد. بدون اين مؤسسه وحدت امرالله در خطر افتد و بنيانش متزلزل»، آيا مؤسسۀ ولايت امر امروز وجود خارجى دارد و نبود آن بنيان جامعۀ بهائى را متزلزل نمى‏سازد؟ 3ــ نصوص و دستورات متعدد بر ضرورت وجود و حضور ولى‏امر در ميان جامعۀ بهائى چگونه ناديده گرفته شده است؟ 4ــ چگونه سازمان بيت‏العدل به خود اجازه داده كه مهم‏ترين سند و منشور ادارى بهائيان ــ الواح وصايا ــ را كه موجوديت خود را از آن كسب كرده است، به دور اندازد و به مفاد آن كوچك‏ترين وقعى ننهد؟ 5ــ آيا آيين بهائيت مطابق نگرش بنيان‌گذاران بهائى، بدون وجود و حضور ولى‏امرالله ارزش و مشروعيتى دارد؟ 6ــ ولى‏امر (ركن اول و اعظم سازمان بهائيت) در حال حاضر كيست؟ 7ــ آيا ركن دوم سازمان بهائيت (بيت‏العدل)، بنا به دیدگاه رهبران بهائى، بدون ركن اول و اعظم (ولى‏امرالله) اعتبار و مشروعيتى دارد؟ 8ــ وظیفۀ تطبيق برنامه‏هاى بيت‏العدل با تعاليم بهائيت چگونه و به دست چه مرجعى انجام شود؟ 9ــ چه مرجعی به تخلفات بيت‏العدل از تعاليم بهائيت رسيدگى مى‏کند؟ 10ــ عضو ارشد و رئیس دائمى بيت‏العدل در حال حاضر چه كسى است؟ 11ــ مرجع مشروع براى دريافت و توزيع پول‌هايى كه بهائيان به تشكيلات مى‏پردازند كيست؟ 12ــ تبيين متون و نوشته‏هاى رهبران بهائى به دست چه مرجعى انجام می‌شود؟ 13ــ دورۀ شش‌سالۀ پس از فوت شوقى، كه جامعه بهائى بدون ولى‏امر و بيت‏العدل بوده است، بر اساس تعاليم بهائيت چگونه توجيه مى‏گردد؟ 14ــ خانم روحيه ماكسول به دستور چه كسى و بر اساس كدام اختيارات بلادرنگ، پس از فوت شوقى افندى، هيأت بين‏المللى بهائى را، كه شوقى افندى آن را تأسيس کرده بود، منحل نمود و گروه ديگرى را به جای آن قرار داد. 15ــ ميسن ريمى، عضو هيأت بين‏المللى بهائى، كه شوقى افندى او را به رياست اين هيأت منصوب کرده بود، به دستور چه كسى و بر اساس كدام اختيارات از مقام خود عزل، و از جامعۀ بهائيان طرد گرديد؟ 16ــ آيا جامعۀ بهائيان را گريزى از اين تناقض هست كه تشكيلات بيت‏العدل از يك‌سو فلسفه و ضرورت وجودى خود را به سخنان حسينعلى نورى ــ بهاءالله ــ و عباس افندى مستند سازد و در همان حال دستورات موكد آن‌ها در خصوص ضرورت حضور و استمرار ولى‏امر را در رأس جامعۀ بهائيان ناديده انگارد؟

اگر رهبران و هاديان بيت‏العدل ذره‏اى به مطالبى كه در باب مقام و مرتبۀ رهبران بهائيت منتشر مى‏كنند، اعتقاد داشتند، بسيار بديهى مى‏نمود كه وضع كنونى را برنمى‏تافتند، اما آنان هيچ وقعى به آرزوهاى خانوادۀ ميرزا حسينعلى ننهاده‌اند و درحالى‌كه بر اساس اظهارات عبدالبهاء در نبود فردى از خانوادۀ ميرزا حسينعلى در رأس بهائيت، براى بيت‏العدل هيچ اعتبارى منظور نمی‌شود و از مقام عصمت ادعايى نيز ساقط مى‏گردد، هم‏اكنون بيت‏العدل به تنهايى جامعۀ بهائيان را رهبرى مى‏كند.

بيت‏العدل در مقام پاسخگويى به اين پرسش، نسبت به رفتار شوقى افندى نيز به نوعى تعريض كرده و گفته است: «حضرت شوقى افندى طى 36 سال ولايت بدون وجود بيت‏العدل اعظم به انجام وظيفه مى‏پرداختند، اينك بيت‏العدل اعظم بايد بدون ولى‏امر فعاليت كند»! ناگفته پيداست كه معناى روشن چنين سخنى، همانا تلافى رفتار نامقبول شوقى افندى در گذشته مى‏باشد.

بيت‏العدل، همچنين، از پيروان بهائيت درخواست كرده است در مواجهه با چنين سؤالاتى، ايمان خود را تقويت كنند و به همۀ تعاليم بهائيت يقين داشته باشند تا از انحراف مصون مانند، آنگاه خواهند فهميد كه هيچ تناقضى در تعاليم بهائى نيست و «در اين زمينه ياران بايد اهميت سلامت فكرى و فروتنى را دريابند.... بايد از توجهات مصلحت‏آميز دربارۀ حقايق ضروريه بر حذر بود و از اين قبيل كبر و غرور فكرى قطعاً اجتناب نمود»!

در هر حال، هاديان بيت‏العدل و مدعيان مسلك بهائيت بايد تكليف خود را با اين تناقض روشن سازند و به استناد متون رهبران خويش، به این پرسش‌ها و ده‌ها پرسش مشابۀ ديگر پاسخ گویند و تودۀ بهائيان را از باتلاق تناقض‌ها و آشفتگي‌هاى موجود نجات دهند.

 

تعيين‌نشدن جانشين ولى‏امر توسط شوقى افندى

بر اساس متون منسوب به رهبران بهائى، ولى‏امر موجود بايد ولى‏امر پس از خود را معرفى و تعيين كند. عباس افندى ــ دومين رهبر بهائيان ــ در «الواح وصايا» با صراحت بر اين امر تأكيد ورزيده است كه «اى احباى الهى ولى‏امر از زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد. » (17)عقيم بودن يا مانع ديگرى‏ نيز نمى‏تواند باعث شود ولى‏امر بعدى تعیین نگردد، چه آنكه طبق دستور عباس افندى در «الواح وصايا»، اگر فرزند ذكور ولى‏امر، شايستۀ خلافت و جانشينى نباشد بايد غصن و فرد ديگرى به عنوان محور وحدت، مانع از فروپاشى جامعۀ بهائيان گردد.

اين نكته بسى حائز اهميت است كه بر اساس پيش‏بينى رهبران بهائى، سلسلۀ ولايت امر در جامعۀ بهائيان تا 24 نفر استمرار مى‏يابد. عباس افندى در تفسير مكاشفات يوحنا، ضمن مقايسۀ مسلك بهائيت با اديان آسمانى يهود، مسيحيت و اسلام، و ادعاى برترى مسلك بهائيت بر این اديان، تصريح کرده است: «...در هر دوره، اوصيا و اصفيا دوازده نفر بودند: در ايام حضرت يعقوب دوازده پسر بودند و در ايام حضرت موسى دوازده نقيب رؤساى اسباط بودند و در ايام حضرت مسيح دوازده حوارى بودند و در ايام حضرت محمد دوازده امام بودند، و لكن در اين حضور اعظم، 24 نفر هستند، دو برابر جميع، زيرا عظمت اين ظهور اين چنين اقتضا نمايد.» (18)

به‌‏رغم جايگاه ممتاز و اختيارات گسترده‏اى كه در كلام رهبران بهائيت براى ولى‏امر تعريف گشته و بر همين اساس بر ضرورت حضور و استمرار سلسلۀ ولايت امر فراوان تأکید شده و ولى‏امر موجود به تعيين و انتخاب ولى‏امر پس از خود مكلف گردیده است، شوق افندى به دستور اجداد و بزرگان خود توجهى ننمود و مطابق نظر بيت‏العدلي‌ها، ولى‏امر پس از خود را انتخاب نكرد و بدين‏ترتيب، جامعۀ بهائيان را از واسطۀ فيضى كه خود براى آن‌ها قرار داده بود محروم ساخت.

معین نشدن ولى‏امر بعدى توسط شوقى افندى، نقض صريح منشور ادارى، دستورات و نصوص كارگزاران بهائى، و گواه روشنى است بر آشفتگى در مسلك بهائيت. بى‏توجهى و غفلت شوقى از تعيين ولى‏امر پس از خود، درواقع غفلت از تعيين عضو ارشد و رئیس دائمى سازمان بيت‏العدل، بى‏توجهى نسبت به تعيين و انتخاب مرجع كل جامعۀ بهائيان، غفلت از تعيين ستون و ركن اول و اعظم سازمان مديريت بهائيان، غفلت از تعيين تكيه‌گاهى كه مانع تزلزل جامعۀ بهائيت مى‏گردد، غفلت از تعيين وجودى كه بهائيان به موجب وجود و حضور او كسب فيض مى‏نمايند، غفلت از تعيين مقامى كه از تصميمات نادرست بيت‏العدل جلوگيرى می‌کند و افراد خاطى در سازمان بيت‏العدل را تنبيه يا اخراج می‌نماید، غفلت از تعيين تنها مرجع صالح دريافت و توزيع حقوق‌الله بهائيان، غفلت از تعيين مقام مبيّن متون و نوشته‏هاى رهبران بهائى و... است.

 

جمع‌بندی:

1ــ اگر بپذيريم كه شوقى افندى وصيتى نداشته و ولى‏امر پس از خود را تعيين نكرده است؛ اين پرسش به جد مطرح مى‏شود كه چرا و چگونه شوقى به دستورات اكيد پدر بزرگش (عباس افندى) و در واقع به مهم‏ترين سند نظم ادارى بهائيان (الواح وصايا) عمل نكرده است؟

2ــ اگر مرام ميسن ريمى امريكايى را بپذيريم كه شوقى افندى داراى وصيّت‏نامه بوده و به موجب وصيّت‏نامه‏اش، ميسن ريمى ولى امر دوم بهائيان انتخاب شده، در اين صورت وجود سازمان بيت‏العدل فعلى، كه قريب پنجاه سال است به تنهايى، رهبرى بهائيان جهان را به عهده دارد، چگونه توجيه‌پذیر است؟! و آيا در اين فرض، مشروعيتى براى بيت‏العدل كنونى تصور کردنی مى‏باشد؟!

3ــ با توجه به تأكيد عباس افندى بر اينكه «اگر بهائيان دو فرقه شوند و هر يك بيت‏العدلى بنا كنند و مخالفت يكديگر نمايند هر دو باطل است»، (19) تكليف بهائيان موجود چيست؟ اگر اين سازمان، موجوديت و مشروعيتش را از رهبران خود مى‏گيرد، طبق دستور صريح عبدالبها، سازمان بهائيت به دليل انشعابات و اختلافات موجود، مشروعيتش را از دست داده و در تاريكخانۀ بطلان سكنا گزيده است.

4ــ آيا اقدام نکردن شوقى افندى به تعيين جانشين خود و معرفى ولى‏امر بعدى، گواه اعتقاد نداشتن وى به جايگاهى كه خود و ساير رهبران بهائى به گزاف براى ولى‏امر تعيين كرده‏اند، نيست؟!

5ــ آيا وجود تناقضات بي‌شمار در بين گفتار و كردار رهبران بهائيت، تحريف و نوسازى پياپى متون و نوشته‏هاى رهبران اوليه، (20) انشعابات متعدد در تمامى ادوار بهائيت و...، همه و همه بيانگر اين حقيقت نيست كه اساساً در بين كارگزاران و سياستمداران تراز اول بهائيت، كوچك‏ترين نشانه‏اى از ايمان و اعتقاد مشاهده نمى‏شود و...؟

به‌راستى اگر شوقى افندى ــ اولين ولى‏امر بهائيان ــ به سخنان خود و بنيادگذاران مسلك بهائيت وقعى ننهاده است، آيا سرسپردگى و دلدادگى افراد بهائى به او و ديگر كارگزاران بهائيت، جز فرورفتن در باتلاق انحطاط و ظلمت جهل و تعصب، و محروم ساختن خويش از معنويت و درك حقيقت، و فاصله گرفتن از عقلانيت، توجيه ديگرى دارد؟!

 

پی‌نوشت‌ها



* پژوهشگر حوزه اندیشه سیاسی.

 

پی‌نوشت‌ها



 



* پژوهشگر حوزه اندیشه سیاسی.

[i][1]ــ واحدهاى سازمانى بيت‏العدل از دارالتبليغ بين‏المللى شروع، و به هيأتها و لجنه‏هاى محلى ختم مى‏گردد. بالاترين مرجع تصميم‏گيرى بيت‏العدل، دارالتبليغ بين‏المللى است، علاوه بر دارالتبليغ، واحدهاى: روابط عمومى، دارالآثار، هيأت مهاجرين، دفتر بين‏المللى بهائى، دارالآثار جامعۀ بين‏المللى بهائى، با شرح وظايف مخصوص مستقيماً زير نظر بيت‏العدل ادای وظيفه مى‏كنند. هيأت مشاورين قاره‏اى، به عنوان يكى از واحدهاى وابسته به دارالتبليغ بين‏المللى، در قالب قاره‏هاى آسيا، اروپا، امريكا، افريقا و اقيانوسيه، از طريق هيأتهاى معاونت خود، مديريت محافل ملى كشورها را بر عهده دارد. اين هيأتها، علاوه بر مديريت محافل ملى كشورها، دو وظيفۀ عمدۀ، «صيانت» از تشكيلات و جامعۀ بهائى و «تبليغ و نشر» مرام بهائيت را نيز عهده‏دار مى‏باشد.

بخش ديگر تشكيلات بيت‏العدل، محافل ملى و محلى است كه در سطح كشورها فعال‌اند. محفل ملى، عالى‏ترين سازمان تصميم‏گيرى و سياست‌گذارى بيت‏العدل در هر كشور است كه هر ساله طى انتخاباتى، با حضور نمايندگان محافل محلى آن كشور، اعضاى نُه نفرۀ آن انتخاب مى‏شوند. محفل ملى در واقع رابط جامعۀ بهائى هر كشور با تشكيلات بيت‏العدل، و مجرى سياست‌ها و اهداف بيت‏العدل در آن كشور است. تبعيت از دستورات محفل ملى بر بهائيان آن كشور واجب است و تخلف از اين دستورات، محروميت‌هاى گسترده‏اى در پى دارد و متخلفان به اشد وجه مجازات مى‏شوند (اخيراً البته بر اثر فشارهاى موجود، در اين مجازات‌ها تجديد نظرهايى شده است). محفل محلى، از ديگر واحدهاى سازمانى بيت‏العدل اعظم است كه در شهرها و محله‏هاى بهائى‌نشين، برپا مى‏گيرد، بهائيان ساكن هر شهر و محله، چنانچه به حد نصاب نُه نفر برسند، ملزم‌اند محفل محلى برپا نمایند. محفل محلى، همانند محفل ملى، مركب از نُه نفر، و در واقع، زيرمجموعه محفل ملى است و از تمامى اختيارات و وظايف لازم براى اداره و كنترل بهائيان تحت حوزۀ خود، برخوردار مى‏باشد. علاوه بر محافل ملى و محلى، هيأت‌ها و لجنه‏ها از ديگر واحدهاى سازمانى بيت‏العدل‌اند كه زير نظر محفل ملى و محلى، و متناسب با نيازها و ضرورت‌هاى ملى و منطقه‏اى بهائيان تأسيس می‌گردند و هر هيأت و لجنه در حوزۀ تعريف‌شده‏اى فعاليت مى‏كند. در واقع، ملموس‏ترين واحد سازمانى بيت‏العدل براى آحاد بهائى، هيأت‌ها، لجنه‏ها و محافل محلى‏اند. اين واحدها بر كليه فعاليت‌هاى اجتماعى، فردى و احوال شخصى بهائيان نظارت و اشراف كامل دارد.

[ii][2]ــ ولی‌ امرالله، توقیع منیع، ص21

[iii][3]ــ همان‌جا.

[iv][4]ــ ارکان نظم، بدیع، ص46

[v][5]ــ الواح وصایا، ص27

[vi][6]ــ دور بهائی، ص76

[vii][7]ــ همان، ص77

[viii][8]ــ شوقی افندی، توقیعات، ص240

[ix][9]ــ همان، صص16ــ15

[x][10]ــ همان‌جا.

[xi][11]ــ همان‌جا.

[xii][12]ــ همان‌جا.

[xiii][13]ــ عبدالبها، مکاتیب، ج3

[xiv][14]ــ دور بهائی، ص82

[xv][15]ــ ارکان نظم بدیع، ص46

[xvi][16]ــ دور بهائی، ص77

[xvii][17]ــ

[xviii][18]ــ عبدالبها، مفارضات، صص46ــ45

[xix][19]ــ بدیع‌الآثار، ج1، ص119

[xx][20]ــ نظیر تغییرات و تحریفات آشکاری که در چاپ‌های مختلف کتاب «نظر اجمالی به دیانت بهائی» (نوشته احمد یزدانی، نویسنده و مبلغ مشهور بهائی)، بخش‌های مربوط به مقام ولی امر و مبیّن آیات و ...، روی داده است و شرح آن فرصتی دیگر می‌طلبد.

 

بازگشت به صفحه اصلی نشریه


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|چهارشنبه دوم مرداد 1387 - 12:32

لينك ثابت |

معضل غیر قابل حل تشکیلات بهائیت ناشی از عدم حضور رهبر معصوم و منصوب

از زمانیکه شوقی افندی در سال ۱۳۳۶ فوت نمود تا سال ۱۳۴۲ یعنی بمدت شش سال تشکیلات بهائیت بدون رهبری و بدون وجود بیت العدل در حال سردر گمی و  سرگردانی بسر می برد . معلوم نیست در این مدت شش سال تکلیف اجرای احکام بهائیان و پرداخت حقوق الله و پاسخگویی به سوالات شرعی ودینی بهائیان چگونه انجام می شده است.

شکی نیست که این دوره شش ساله دوره جدال پنهان میان ایادیان امرالله بر سر تصاحب کرسی رهبری بهائیت بوده و جناحهای انگلیسی و امریکایی و ایرانی حاضردر میان ایادی امر هر یک در صدد بدست گرفتن این تشکیلات بوده اند. اصولاُ دعوای میسن ریمی با همسر امریکایی شوقی (روحیه ماکسول) و نهایتاً کنارگذاشتن میسن ریمی و تشکیل عجولانه بیت العدل در سال ۱۳۴۲ در شهر لندن ناشی ازهمین امر بوده است . در این میان عوامل بانفوذ بهائی که در زوایای حکومت محمد رضا شاه پهلوی حضور داشتند باکمک اسرائیلیها  وبا سوءاستفاده   از امکانات هواپیمائی ایران ایر و از بیت المال مسلمین در حدود پانصد بهائی را از ایران به لندن اعزام نمودند. از جمله اعتراضات و فریادهای امام خمینی(ره) در سال ۱۳۴۲ به حکومت شاه همین سوءاستفاده از بیت المال و امکانات مملکت شیعه برای اعزام بهائیان به لندن بوده است (مراجعه به جلد دوم صحیفه نور حاوی بیانات امام خمینی در سال ۱۳۴۲ توصیه می شود )بهرحال اولین بیت العدل با هر ترفندی بود تشکیل شد ولی بدست امریکائیان افتاد  بطوریکه اکثریت اعضای ان امریکایی شدند. جارلز میسن ریمی رئیس هیاُت ایادیان امر منصوب شوقی افندی و منشی و یاور او که به این جریانات اعتراض داشت راه خود را جدا نمود و گروه جدیدی تحت عنوان ریمی ها یا بهائیان ارتودوکس (بهائیان واقعی)را رهبری نمود و عده ای را بدور خود گرد اورد.مهمترین اعتراض انان عدم حضور ولی امر منصوب شوقی افندی بر بیت العدل نامشروع بوده است و هر گونه احکام و دستورات صادره از این تشکیلات را لازم الاتباع ومشروع نمی دانند.میسن ریمی در سال  ۱۹۷۴م. فوت نمود و جانشین خود را یک نفر بنام جوئل برای مارنجلا (joel bray marengella) بعنوان( The Third Guardian ) سومین ولی امر تعیین نمود.

سومین ولی امر و رهبر فعلی بهائیان ارتودوکس(حقیقی )کیست؟

جوئل مارنجلا در زمان میسن ریمی رئیس محفل ملی بهائیان فرانسه بود وبه اتفاق ۵ نفر از اعضای این محفل در سال ۱۹۶۵م. به میسن ریمی ابراز وفاداری نمودند. بهمین علت توسط بیت العدل مستقر در حیفا طرد و از جامعه بهائیت اخراج گردیدند و سلام وکلام بهائیان با انان حرام اعلام گردید و به ناقضین عهدCovenant Breaker معروف ملقب گردیدند.مارنجلا هم اکنون در استرالیا زندگی میکند و طرفداران وی دارای ۸۰ جامعه بهائی در شهر های مختلف امریکا تحت عنوان The Bahai Council Of United Statesفعالیت می نمایند و مرکز انان در شهر نیو مکزیکو و دارای سایت رسمی

www.rt66.com/obfusa/council.html می باشند.

مارنجلا در نخستین روز بعد از انتصاب بیانیه مفصلی خطاب به بهائیان عالم صادر نمود و در ان بر غیر مشروع و غیر واقعی بودن بیت العدل مستقر در حیفا با استناد به منابع و اثار بهائی استدلال نمود و خود را رهبر واقعی و ولی امر سوم بهائیت معرفی کرد.

دیگر مدعیان رهبری بهائیت بعد از مرگ شوقی در میان غربیها:

علاوه بر میسن ریمی تعداد دیگری از ایادیان امر و سرکردگان بهائی نیز خود را ولی امر نامیده و انشعاباتی به شرح زیر در بهائیت بوجود اوردند:

۱-دونالد هاروی متوفی به سال ۱۹۹۱ م. بعد از وی ۲ نفر از طرفدارانش به نامهای ژاکوبس. ا .سوقومیان و برنت رید خود را ولی امر چهارم نامیده اند.

۲- رکس کینگ متوفی به سال ۱۹۷۷م. وی در ایالت لاس وگاس امریکا جامعه تربیت بهائی را بوجود اورد.

۳-للاند جنسن متوفی به سال ۱۹۹۶م. وی درایالت مونتانا تشکیلاتی تحت عنوان بهائیان وفادار به میثاق امری تاسیس نمود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در سراب بهائیت بایستی در آینده نیز شاهد اینگونه انشعابات بود . در جهان شرق یک بهائی ایرانی الاصل بنام جمشید معانی(ملقب به سماء الله) که مقیم اندونزی بود با تکرار استدلالهای میسن ریمی خود را ولی امر بهائیت معرفی نمود و بهائیانی از کشورهای اندونزی پاکستان ایران وامریکا را تحت عنوان "سمائی" طرفدار خود نموده است. 

منبع : سراب بهائیت
 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|دوشنبه ششم خرداد 1387 - 7:16

لينك ثابت |